سوختن با تو به پروانه شدن می ارزد
عشق اینبار به دیوانه شدن می ارزد
گر چه خاکسترم و همسفر باد ولی
جستجوی تو به بی خانه شدن می ارزد
تیشه برریشه ی قصری که درآن شیرین نیست
بیستون بی تو به ویرانه شدن می ارزد
یوسفم سینه ی من پیرهن پاره ی من
ننگ این قصه به افسانه شدن می ارزد
خاک خامم عطش آتش و می در دل من
بزن آتش که به پیمانه شدن می ارزد
شانه ام زیر غم عالم و آدم اما
یک نفس زیر سرت شانه شدن می ارزد
علی سعادت شایسته
ای دوست درین دو روز عمرفانی
تا چند گرفتار هوس می مانی
ازچاه هوس برآ چویوسف که کنی
در مصر بقا تا به ابد سلطانی
سحاب تبریزی
هرکه مقصدی را از طریق گناه تعقیب کند،
مطلوب را کمتر یابد
ودر مهالک بیشتر افتد
حضرت
محمد
صلی الله علیه وآله وسلم
هرکه احسانی به شما کرد
تلافی کنید،
اگر
نداشتید
دعا کنید،
بقدریکه بدانید جبران شده
حضرت
امام موسی کاظم
علیه السلام
عمر دراز من که پریشان گذشته است
در آرزوی گیسوی جانان گذشته است
ذوق وصال گر نشناسیم دور نیست
اوقات ما همیشه به هجران گذشته است
داریم آتشی ز تو در دل که سوختست
غیر تو هر که در دل سوزان گذشته است
در دل گذشته است خیال اجل مرا
هر جا که ذکر غمزه جانان گذشته است
بگذر طبیب از سر درمان درد من
بیمار درد عشق ز درمان گذشته است
هر دم بناوک تو که در جان گرفته جا
دل میل می کند مگر از جان گذشته است
زاهد زما مجو سر و سامان که مست عشق
زاندیشه های بی سر وسامان گذشته است
افغان ز چرخ گر گذرانی چه فایده
چون کارتو فضولی از افغان گذشته است
محمد فضولی