-
چیست فقر
شنبه 16 دیماه سال 1391 04:37
فقر چیست فقر ای بندگان آب و گل یک نگاه راه بین ، یک زنده دل فقر ، کار خویش را سنجیدن است بر دو حرف لا اله پیچیدن است فقر خیبر گیر با نان شعیر بستهء فتراک او سلطان و میر فقر،ذوق وشوق وتسلیم ورضاست ما امینیم این متاع مصطفی است فقر بر کروبیان شبخون زند بر نوامیس جهان شبخون زند بر مقام دیگر اندازد ترا از زجاج الماس می...
-
ای خطا بخش
شنبه 16 دیماه سال 1391 04:10
کرم ای خطا بخش جرم پوش همه ما همه بنده ایم نافرمان کار ما سر بسر همه زشتی سود ما جملگی بود نقصان به جزای عمل گرفتاریم همه در کار خویش سرگردان مرض جهل گشته عالمگیر خرد از ما نموده روی نهان گفته بودی که کیست افتاده تا که دستش بگیری از احسان اینک افتاده ام به صد خواری سوختم من ز آتش حرمان از مهالک رهاندیم صد بار از کرم...
-
درعالم بادوخاک
پنجشنبه 14 دیماه سال 1391 18:12
گرزانکه به دست عقل بودی جانم اندر همه افلاک بدی جولانم اکنون که اسیر نفس نافرمانم در عالم باد و خاک سرگردانم حضرت حکیم افضل الدین محمد مرقی کاشانی متخلص به بابا افضل کاشانی
-
بگذار و بساز ، درباز و درآی
پنجشنبه 14 دیماه سال 1391 17:29
تن را بگذار تا شوم من جانت جان را در باز ، تا شوم جانانت از پای درآی تا بگیرم دستت با درد بساز تا شوم درمانت حضرت ملامحسن فیض کاشانی
-
ای گل چه کشی پا
پنجشنبه 14 دیماه سال 1391 15:48
ای گل چه کشی پازمن زارشکسته ؟ خوش باش که در پا نرود خارشکسته بردوش من خسته مکن دست حمایل عاقل نکند تکیه به دیوار شکسته بر بستن پیمان محبت دو گواهند آشفتگی خاطر و رخسار شکسته غم کرده چنانم که چو از پای درآیم بر خاستنم نیست چو دیوار شکسته مهملی اردبیلی
-
باده جهل
پنجشنبه 7 دیماه سال 1391 12:34
جمعی که دراین بساط هستندهمه از باده جام جهل مستند همه هریک عرضی را بت خود ساخته اند این است سخن که بت پرستند همه فضولی بغدادی متوفی
-
مستم زندای لا اله الا هو
پنجشنبه 7 دیماه سال 1391 10:41
مستم ز ندای لا اله الا هو هستم ز برای لا اله الا هو این مستی من زلااله الاهوست جانم بفدای لا اله الا هو حضرت ملامحسن فیض کاشانی
-
چو غول در زندان
پنجشنبه 7 دیماه سال 1391 09:55
دیدی که غلام داشتم چندان من پرورده ز خون دل چو فرزندان من در جمله از آن همه هنرمندان من تنها ماندم چو غول در زندان من مسعود سعد سلمان
-
درخیال مال کثیر
سهشنبه 5 دیماه سال 1391 09:06
گویند عربی دربیابان گربه ای را شکار کرد ونفهمید چیست ؟ کسی او را دید وگفت : این سنور چیست ؟ و دیگری اورا ملاقات کرد وگفت : این هر چیست ؟ وسومی اورا دیده وگفت : این قط چیست که بدستت گرفته ای ؟ وچهارمی او را دید وگفت : این ضیون چیست ؟ وپنجمی با او برخورد کرد وگفت : این خیدع چیست ؟ وششمی او را دیده وگفت : این خیطل چیست ؟...
-
از صمیم قلب
پنجشنبه 30 آذرماه سال 1391 22:12
نوعی زندگی کنید که مردم از صمیم قلب به شما احترام کنند نه از روی احتیاج وترس رسول اکرم حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم
-
ادب و هنر
سهشنبه 28 آذرماه سال 1391 00:59
حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام می فرماید : کن ابن من شئت واکتسب ادبا یغنیک محموده عن النسب ان الفتی من یقول ها انا ذا لیس الفتی من یقول کان ابی فرزند هر که خواهی باش ولی ادب وهنر را کسب کن تا خوبی هنر وادب تو را از نسب (پدری) بی نیاز کند جوان کسی است که بگوید من چنین و چنان هستم نه کسی که بگوید پدرم چنین و چنان بود...
-
رهنورد عشق
دوشنبه 27 آذرماه سال 1391 21:09
کوی عشق ساقیا در عالم هستی لب بی آه نیست آنکه را برلب نباشد آه ، دل آگاه نیست عاشق اویم که اوحسرت کش ودردآشناست دردل درد آشنا جز ناله جانکاه نیست آنچنان رنجیده از این جان رنجاننده ام کز بن هر استخوانم ، آه راهم ، راه نیست جز شمیم عشق جانسوزی نشد همراه من هرکه را این همرهی باشد، بی همراه نیست گمرهانه سوی کویت می دوم با...
-
چاره پریشانی
پنجشنبه 23 آذرماه سال 1391 20:15
دردا که دوای درد پنهانی ما افسوس که چاره پریشانی ما درعهده جمعیست که پنداشته اند آبادی خویش را ز ویرانی ما فرخی یزدی
-
خوشبختی همین لحظه ایست که درآنی
سهشنبه 21 آذرماه سال 1391 18:28
لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم، غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند. این متن ارزش خوندن رو داره فقط دو دقیقه وقت میگیره حتما تا آخرش بخونید همه ما خودمان را چنین متقاعد می کنیم که زندگی بهتری خواهیم داشت اگر: شغلمان را تغییر دهیم مهاجرت کنیم با افراد تازه ای آشنا شویم ازدواج کنیم فکر میکنیم، زندگی بهتر...
-
گره گشای
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 15:15
پیرمردی، مفلس و برگشته بخت روزگاری داشت ناهموار و سخت هم پسر، هم دخترش بیمار بود هم بلای فقر و هم تیمار بود این، دوا میخواستی، آن یک پزشک این، غذایش آه بودی، آن سرشک این، عسل میخواست، آن یک شوربا این، لحافش پاره بود، آن یک قبا روزها میرفت بر بازار و کوی نان طلب میکرد و میبرد آبروی دست بر هر خودپرستی میگشود تا پشیزی بر...
-
مفتاح راه
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 13:25
پیر مرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می کرد. از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش...
-
نمایان
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 09:07
ای آنکه ز هر ذره نمایان شده ای از هر طرفی چو مهرتابان شده ای درکعبه و دیر، جمله را روی به تست تو مقصد کافر و مسلمان شده ای طبیب شیرازی قرن سیزدهم
-
سوارعشق
شنبه 11 آذرماه سال 1391 18:54
کاش این دل مرده را خدا جان می داد آشفتگی ام را سروسامان می داد ای کاش سوار عشق در عرصه دل می آمد و فاتحانه جولان می داد حسن حسینی
-
در مصیبت سیدالثقلین و فخرالکونین حضرت امام حسین علیه السلام
چهارشنبه 1 آذرماه سال 1391 10:44
بارد چه؟ خون! که؟ دیده! چسان؟ روز و شب! چرا؟ از غم! کدام غم؟ غم سلطان اولیا نامش که بد؟ حسین! ز نژاد که؟ از علی مامش که بود؟ فاطمه جدش که؟ مصطفی! چون شد؟ شهید شد! به کجا؟ دشت ماریه کی؟ عاشر محرم، پنهان؟ نه برملا شب کشته شد؟ نه روز چه هنگام؟ وقت ظهر شد از گلو بریده سرش؟ نی نی از قفا سیراب کشته شد؟ نه! کس...
-
آسان ترین راه
سهشنبه 30 آبانماه سال 1391 08:05
فرارازهرمشکلی فقط فاصله رسیدن به راه حل را زیاد می کند . آسان ترین راه برای گریز از مشکل ، حل کردن آن است . منبع : ایمیل
-
کارخیر مانند باران است
جمعه 26 آبانماه سال 1391 19:22
مردی درخدمت حضرت سید الشهدا امام حسین علیه السلام گفت : دادن ( بذل و بخشش مال ) به غیراهل تضییع است فرمود : نیست زیرا کار خیر مانند بارانست که زیاد ببارد شامل خوب و بد بشود
-
حق را دولتی است و باطل را دولتی
پنجشنبه 25 آبانماه سال 1391 07:55
ابوالصباح کنانی گوید: نزد حضرت امام صادق علیه السلام بودم، پیرمردی بر آن حضرت وارد شد و گفت فرزندم مرا نافرمانی کرده و[برادرانم] به من ستم نموده اند پس امام صادق علیه السلام فرمود: مگر نمی دانی که حق را دولتی است و باطل را دولتی که هر یک از آن دو در دولت رقیبش ( آن دیگری) ذلیل است [پس هرکه آسایش دولت باطل به اورسد...
-
یاعلی گفتم
پنجشنبه 25 آبانماه سال 1391 06:58
باز امشب یاد مولی کرده ام بر مقام او تولی کرده ام ازتمام دشمنانش هرچه هست یا علی گفتم تبری کرده ام عیسی بابایی متولد ولفرا – استان گلستان
-
راستگو
دوشنبه 22 آبانماه سال 1391 23:16
یکی سه ل را گفت : می گویند تو برسر آب می روی وقدمت تر نمی شود ! سهل گفت : از موذن این مسجد بپرس که اومردی راستگو است پرسید موذن گفت : من چنین چیزی ندیده ام . لکن دراین روزها ، سهل برسر حوضی درآمد تا غسل بسازد، در حوض افتاد ، واگر من نمیبودم ، درآنجا می مرد!
-
آن لحظه خوش است
جمعه 19 آبانماه سال 1391 21:00
گهگاه به تأیید کسان شاد شویم گهگاه به خرده ای غم آباد شویم این رسم عجب زاصل خودبینی ماست آن لحظه خوش است کزخود آزاد شویم هوشنگ حکمتی ( سروی )
-
خال رخ تو
پنجشنبه 18 آبانماه سال 1391 03:38
تا زلف به روی تو پریشان شده است برهم زن جمعیت ایمان شده است خال رخ تو مگر که ابراهیم است کآتش ز برای او گلستان شده است فیاض لاهیجی متوفی 1072
-
کمیته
دوشنبه 15 آبانماه سال 1391 02:06
تعریف کمیته : کمیته تشکلی است که کاری را که یک فرد لایق درمدت یکساعت می تواندانجام دهد، یک هفته طول می دهد فرانک مک کین هوبارد
-
گفت آن پیرسخندان
چهارشنبه 10 آبانماه سال 1391 00:15
چه نیکو گفت آن پیر سخندان بدان صوفی ی سرگردان و حیران که صوفی و امام و شیخ زاهد ردا بردار و قرآن خوان و عابد مرقع پوش و جم جم وار حاجی دیانت ورز و خلوت کیش و ناجی خطیب و واعظ و مفتی و قاضی مدرس در وقوف حال و ماضی همه گشتی و کارت شد به سامان کنون وقت است دگر گردی مسلمان مسلمانی برون از این مقام است بگویم با تو رمزی کان...
-
باید نشست و قصه یوسف خواند
شنبه 6 آبانماه سال 1391 02:04
بگذار بگذریم ای نقره های زمزمه درگوی های عشق ! دستان این تفنگ چه کوتاه است درفصل مه و در تمام جاده ی جنگل قرقاولان طراوت دریایی دارند چشم نیست/چشم نیست چشمی که ته نشست کند چشم نیست ازچاه تا پله پله فراز آمد باید نشست وقصه یوسف خواند خورشید مشرقی از چاهسار مه ... بانقره های زمزمه درگوش های عشق – قرقاولان طراوت دریایی...
-
چراغ اشک
جمعه 5 آبانماه سال 1391 22:53
دوشینه چراغ اشک روشن کردم صد گوهر پر بها به دامن کردم درآتش وآب غرقه بودم چون شمع بر بسته دهان هزار شیون کردم زین العابدین موتمن