دانی که چراست ای پسندیده من
پر آب دو دیده ی ستم دیده من
می بگشاید ز آرزو ی لب تو
آب از دهن مردمک دیده من
مجدالدین بغدادی
برخیزید
و دامن همت برکمر زنید،
بکوشید و بجوشید
و غوغای زندگی را برپا دارید.
مرد باشید
و با دامن پاک و پندار عالی
درصحنه نبرد قدم بگذارید
تا هم از لذت حقیقی حیات بهره ببرید
و هم به وظایف انسانیت خویش
قیام نمایید.
امیرالمومنین
حضرت علی علیه السلام
نهج البلاغه
از عالم عشق آنکه دارد خبری
بر خود نکند به هیچ وجهی گذری
گرهرچه به شهوت است آن عشق بود
پس عاشق صادق است هرگاو و خری
صدر خجندی
فواره وار ، سر به هوایی و سر به زیر
چون تلخی شراب ، دل آزار و دلپذیر
ماهی تویی و آب؛من و تنگ ؛ روزگار
من درحصار تنگ وتو درمشت من اسیر
پلک مرا برای تماشای خود ببند
ای رد پای گمشده ی باد در کویر
ای مرگ می رسی به من اما چقدر زود
ای عشق می رسم به تواما چقدر دیر
مرداب زندگی همه را غرق می کند
ای عشق همتی کن و دست مرا بگیر
چشم انتظار حادثه ای ناگهان مباش
با مرگ زندگی کن و با زندگی بمیر
فاضل نظری
جز یاد خدا به هرچه پرداخته ای
از هست به سوی نیستی تاخته ای
یک وقت خبر شوی که با لهو و لهب
سرمایه عمر خویش درباخته ای
هاشم سیاره