-
جام مقدس
دوشنبه 12 تیرماه سال 1391 13:53
آنان که در فکر تسخیر جهانند تا آن را به میل خود بگردانند، من دریافته ام که هرگز کامیاب نبوده اند . جهان چون جام مقدسی است درکمال نیکویی ، کمال نیکویی را دستکاری کردن نقصان آوردن بر کمال است . در تغییر جهان مکوش که آسیب می پذیرد . وبرای خود نگاهش مدار که از دستت می گریزد . درجهان : گاهی پیشی است وگاهی پسی ، گاه تحرک...
-
این چنین ها توکنی
دوشنبه 12 تیرماه سال 1391 12:50
دلها تو بری و قصد جانها تو کنی بر چهره ز خون دل نشانها تو کنی ما را گوئی،که عهد ما بشکستی آنها زتو آمد ، این چنین ها توکنی مهستی گنجوی
-
آینه
یکشنبه 11 تیرماه سال 1391 10:20
دوش آینه خویش به صیقل دادم روشن کردم به پیش خودبنهادم درآینه عیب خویش چندان دیدم عیب دگران هیچ نیامد یادم حضرت حکیم افضل الدین محمد مرقی کاشان معروف به بابا افضل کاشانی
-
راه پاکست
یکشنبه 11 تیرماه سال 1391 02:02
راه پاک زاهد خشک عنکبوت صفت ورد و طاعات را قدید کند ذاکر حق بوقت گفتن ذکر در یکی دم زدن دو عید کند راه پاکست هیچ نا پاکی نتواند که ره پلید کند راه حق روشنست هیچ کسی نتواند که نا پدید کند باد رحمت برآن که در ره سعی همچو معروف و بایزید کند حضرت شیخ علاء الدوله سمنانی اشاره به معروف کرخی وبایزید بسطامی ست
-
یابن آدم = ای پسرآدم
جمعه 9 تیرماه سال 1391 23:02
یابن آدم اتقوا من دعوة المظلومین ، فانها لایحجبها عنی شیء ای پسر آدم بترس از نفرین ستمدیدگان زیرا هیچ چیزی آن را از من پوشیده نمیدارد پند خداوند عزوجل
-
واله و مات و حیران
جمعه 9 تیرماه سال 1391 20:45
جان واله و عقل مات و دل حیران است بی روی توام ملک جهان زندان است من مانده میان آتش هجر و فراق یارب شب عاشقان چه بی پایان است ایرج قنبری
-
دیده بربند ، بیا
جمعه 9 تیرماه سال 1391 20:12
از وادی تن بار سفر بند و بیا مردانه در این راه کمر بند و بیا خواهی که شوی به درگه دوست مقیم از دیدن خویش دیده بر بند و بیا همایون علیدوستی
-
عرضه نادانی
سهشنبه 6 تیرماه سال 1391 21:00
تا چند کنیم عرضه نادانی خویش بگرفت دل ازبی سروسامانی خویش زنار ازاین سپس میان خواهم بست از شرم گناه و از مسلمانی خویش حکیم عمرخیام
-
هزار طوفان
جمعه 2 تیرماه سال 1391 23:16
چرخ و فلک و ستاره گریان دیدم آن محنت وغم که کس ندیدآن دیدم نوحی به هزار سال یک طوفان دید من نوح نیم هزار طوفان دیدم حضرت حکیم افضل الدین محمد مرقی کاشانی معروف به بابا افضل کاشانی
-
کلنگ ذکر
جمعه 2 تیرماه سال 1391 22:16
تا در نرسد تجلیی از شه دل هرگز نشود گشوده برتو ره دل تا همچو کلنگ ذکربر دل نزنی آبی نرسدبه حلق تو ازچه دل رضی الدین علی لالا متوفی 642
-
درین خرابه
جمعه 2 تیرماه سال 1391 20:23
بهرام در ین خرابه پر شر و شور تاکی به حیات خویش باشی مغرور؟ کرده ست درین خرابه صیاد اجل در هر قدمی هزار بهرام به گور بهرام میرزا صفوی
-
ای برکرم تو
جمعه 2 تیرماه سال 1391 17:52
ای داده زراه لطف داد همه کس حاصل زتو مقصودومرادهمه کس جمع است دلم به اعتماد کرمت ای بر کرم تو اعتماد همه کس تذروی ابهری متوفی 975
-
این دو
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1391 12:11
روز ایران شدازدو قوم سیاه وین دوقومندجاهل وخاطی از مقدس نمای تفریطی وز فرنگی مآب افراطی خوشدل تهرانی
-
پله نخستین
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1391 10:22
از یک تا دوازه چون از یک تا دوازده پیمودی ، هم برسر پله نخستین بودی . بالای تو چون مساحت دایره شد، تکرارچه سود؟ کاش می آسودی حضرت استاد دکتر قدمعلی سرامی
-
واین نیز بگذرد
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1391 09:30
پادشاهی در ثمینی داشت بهر انگشتری نگینی داشت خواست نقشی که باشدش دوثمر هر زبان کافکند بنقش نظر وقت شادی نگیردش غفلت گاه انده نباشدش محنت هر چه فرزانه بود آن ایام کرد اندیشه ولی بد خام ژنده پوشی پدید شد آندم گفت بنویس بگذرد این هم شاه را این سخن فتاد پسند چون شکر خنده ازلب چون قند زآنکه گر پیش آید او را غم بیند او...
-
خوش باش
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1391 02:01
گر باده همی به جام داری خوش باش معشوقه اگر به کام داری خوش باش وین هر دو اگر نداری و دل داری خوش باش که لطف عام داری خوش باش محمد فکور صفا متخلص به فکور
-
هزار دل سوخته چو من
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 21:53
عقل از ره تو حدیث و افسانه برد در کوی تو ره مردم دیوانه برد هرلحظه چومن هزار دل سوخته را سودای تو از کعبه به بتخانه برد حضرت ابوعبدالله احمدبن محمدبن عبدالله خیوقی خوارزمی معروف به نجم الدین کبری
-
بداندیش مباش
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 00:42
بالا مطلب ز هیچ کس پیش مباش چون مرهم نرم باش وچون نیش مباش خواهی که ز هیچ کس به تو بد نرسد بد خواه و بد آموز و بد اندیش مباش حضرت حکیم افضل الدین محمد مرقی کاشانی معروف به بابا افضل کاشانی
-
باده عیب شوی
شنبه 27 خردادماه سال 1391 23:28
بیا ساقی ! آن باده عیب شوی که ازخم فتاده به دست سبوی ، بده ! تا دمی عیب شویی کنیم درون فارق از عیب جویی کنیم بیا مطرب و،پرده ای خوش بساز! وزآن پرده کن چشم عیبم فراز ! که تا گردم ازعیب جویی خموش شوم برسر عیب ها پرده پوش گزیده هفت اورنگ حضرت مولانا عبدالرحمن جامی
-
بحرنور
جمعه 26 خردادماه سال 1391 13:33
در راه خدا صبور می باید بود وز غیر خدا بدور می باید بود ازظلمت حبس نفس می بایدجست مستغرق بحر نور می باید بود مهستی گنجوی
-
که سر پیوسته
جمعه 26 خردادماه سال 1391 12:57
خوشا آنان که سودای تو دیرند که سرپیوسته در پای تو دیرند بدل دیرم تمنای کسانی که اندر دل تمنای تو دیرند حضرت بابا طاهر عریان
-
مگر نه اینست
جمعه 26 خردادماه سال 1391 09:52
بودن زندگی اکنون همه یکسر چشم براه چیزی دارد که هرگز از راه نخواهد رسید چیزی که نمی توان به آمدنش امید داشت عنکبوت با تار تنیده زرافه با گردن کشیده اش گل سرخ ، با خارهائی که برشاخه دارد مردم ، با سخن هایشان وگل آفتابگردان با چهره زردش همه بیتابانه چشم براه چیزی دارند : مگر نه اینست ؟ تا کانو ، کی کئو متولد جزیره سادو...
-
برمراد دل
جمعه 26 خردادماه سال 1391 09:27
هرکس که همیشه بر مراد دل رفت از خانه عمر خویش بی حاصل رفت وآنکس که برای نفس برگشت زحق سرگشته و حیران شدو بر باطل رفت حضرت خواجه عبدالله انصاری
-
ضایع مکن
جمعه 26 خردادماه سال 1391 08:40
امروز ترا دسترس فردا نیست و اندیشه فردات بجز سودا نیست ضایع مکن این دم،اردلت شیدا نیست کاین باقی عمر را بقا پیدا نیست حضرت حکیم عمرخیام
-
یک چنین خوابی
جمعه 26 خردادماه سال 1391 07:50
آنان که جان روشن وفکر بیدار دارند ، آسوده بخوابند ، زیرا در آسمانها یک چنین خوابی برشب زنده داری شب زنده داران تیره روان پسندیده تر است نهج البلاغه امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام
-
ای خاک تو
جمعه 26 خردادماه سال 1391 07:15
ای خاک تو تاج سربلندان ! مجنون تو عقل هوشمندان خورشیدزتوست روشنی گیر بی روشنی تو چشمه قیر در راه تو عقل فکرت اندیش صد سال اگر قدم نهد پیش ، نا آمده از تو رهنمایی دورست که ره برد به جایی جز تو همه سر فکنده تو هرنیست چوهست بنده تو تسکین ده درد بی قراران مرهم نه داغ دل فگاران برسستی پیری ام ببخشای ! بر عجز فقیری ام...
-
درد دل
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1391 23:44
مردان رهت میل به نقصان نکنند در واقعه جان دهند افغان نکنند درد دل خویش را چرا باید گفت درپیش جماعتی که درمان نکنند حضرت حکیم افضل الدین محمد مرقی کاشانی معروف به بابا افضل کاشانی
-
آیا می توانی
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1391 22:19
آیامی توانی پنجره اتاقت را به پهنای سپهر بگشایی ؟ آیا می توانی با کوچکی قامت یک کودک که طبیعت را تنفس می کند انسان بالغ باشی ؟ آیا می توانی به دوستی ادامه دهی ، بی تحمیل عقیده وبازدارندگی ؟ آیا می توانی با طبیعت همسر باشی اما درنقش زن ؟ آیا سر پردانشت می تواند از معرفت دلت مایه برگیرد ؟ اگرمی توانی نظر مخالف را تحمل...
-
روزی که اینسان بال بگشایم
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1391 21:59
این منم به تراش تیشه ناپیدای تو وجود من آرام در تغییر است یک سو فراز دندانه ای روبه شیب دارد وتنم با جدا شدن تراشه ها باریک وتنگ می شود بمن بگو کی خواهد بود که کرم کوچکی در یک بادامه شوم تا از آن نیز پروانه ای پوست بشکافد . سبکبال دیگرسان خواهم شد از خزنده ای به پیله ای خموش وسپس به بالداری کوچک که بی پروا میان شعله...
-
شربت زهر بیارید
دوشنبه 22 خردادماه سال 1391 22:01
این همه لاله ، که سر برزده ، ازخاک من ست ، پاره های جگر سوخته چاک من ست ، دردعشاق ، زدرمان کسی ، به نشود ، خاصه دردی ، که نصیب دل غمناک من ست . استخوانهای من ازخاک درش بردارید ، باغ فردوس ، چه جای خس وخاشاک من ست ؟ همه کس را ، به جمالش نظری هست ، ولی -لایق چهره پاکش ، نظرپاک من ست . باغبان ، چند کند پیش من آزادی سرو ؟...