-
توصیه به پنج صفت
سهشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1391 05:19
امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام فرمود: شما را به پنج صفت توصیه می کنم اول آنکه امیدوار بهیچ چیز نباشند جز به خداوند دوم آنکه نترسند مگر از گناه سوم آنکه اگر سوالی شد از کسیکه جواب آنرا نمی داند حیا نکند که بگوید نمی دانم چهارم آنکه اگر کسی چیزی را ندانست نباید از آموختن آن حیا کند پنجم آنکه برشما باد بصبر واستقامت...
-
این پند کهن
سهشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1391 02:00
انعطاف پذیر باش تانشکنی . خم شو تا قد راست کنی . خالی باش تا برای پرشدن جا داشته باشی . خراب باش تا مرمت پذیری . بی چیز باش تا بدست آوری . ثروت بیندوز تا به دردسر دچار شوی . خردمندی که این را بداند وبه کار بندد ، برای دیگران نمونه می شود وسرمشق . بی خودنمایی نمایان خواهد بود وبی ادعا جلوه گر . بی نشان از قدرت با نفوذ...
-
پرستوهای کنار بام
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1391 16:50
برای زنی که دیر زیست جشن بهاری پیمانه ا ی درکف و ترانه ا ی برلب تعظیم می کنم خم می شوم و سه آرزویم را بیان میدارم : نخست زندگی طولانی برای مرد خوبم دومین ، تندرستی جاودانه ی خویش ، سومین آرزو آنکه به سان پرستوهای کنار بام باشیم هرسال یکدیگر را باز ببینیم ودگرگونی نی . " فنگ ین – جی " Feng Yen – chi ازشعرای...
-
محرم اسرار
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1391 16:11
رحم کن بردلم ای دوست چو دلداری تو ناله زار مرا بشنو ، بیداری تو جرم بربنده همی ران و همی آمرزش تا همه خلق ببینند که غفاری تو وانگه ازلطف وکرم جرم وخطایش میپوش تازن و مرد بگویند که ستاری تو گردن و پشت شهان متجبر بشکن تا بتحقیق بدانند که جباری تو هست امید علاالدوله بلطفت کو را در هوی و هوس نفس بنگذاری تو جان او را بکرم...
-
بنشینم ، ننشینی
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1391 15:04
ازسادگی وسلیمی ومسکینی وز سرکشی و تکبر و خودبینی بر آتش اگر نشانیم بنشینم بر دیده اگر نشانمت ننشینی حضرت شیخ السالکین ابوسعید ابوالخیر
-
تا دوست ترا
یکشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1391 08:50
دنیا راهی بهشت منزلگاهی این هردو بنزد اهل معنی کاهی گر عاشق صادقی ز هر دو بگذر تا دوست ترا بخود نماید راهی حضرت شیخ السالکین ابوسعید ابوالخیر
-
لالا
شنبه 23 اردیبهشتماه سال 1391 21:26
نوشین لب اودوش بلالا می گفت صد نکته به از لولو لالا می گفت گفتا ندهم کام فلان بیچاره لالاش که لال باد لالا می گفت مهستی گنجوی
-
خدا آن با لاست .
شنبه 23 اردیبهشتماه سال 1391 18:59
صدف صدف دریائی به رمز و راز می گوید " دریا آبی است " صدایش چون نغمه نی نرم است درهوای صاف صبحی بس بی طراوت رسوب کرده آن دور دست یک بچه چوپان چوبدستش را می چرخاند و صدف به راز و رمز می گوید : خدا آن بالاست . انچی ، کوشیرو ازشعرای معاصر ژاپن که علاوه بر شاعری درهنر وطراحی وصحافی کتاب ونیز درچاپ چوبی(نقش سازی...
-
گامی دو نرفته
جمعه 22 اردیبهشتماه سال 1391 22:43
آن کس که درون سینه را دل پنداشت گامی دو نرفته جمله حاصل پنداشت علم و ورع و زهد و تمنا و طلب این جمله رهند، خواجه منزل پنداشت بابا افضل کاشانی
-
ای آنکه هم
جمعه 22 اردیبهشتماه سال 1391 16:46
ای آنکه هم آغاز و هم انجام توئی هم ساغر و هم باده و هم جام توئی هم عشقی وهم عاشقی وهم معشوق هم مرغی و هم دانه و هم دام توئی فخار شیرازی
-
بر تخت سلیمان
چهارشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1391 01:03
گرعارف حق بینی چشم از همه برهم زن چون دل به یکی دادی، آتش به دوعالم زن هم نکته ی وحدت را با شاهد یکتا گو هم بانگ اناالحق را بر دار معظم زن هم چشم تماشا را بر روی نکو بگشا هم دست تمنا را بر گیسوی پر خم زن هم جلوهی ساقی را در جام بلورین بین هم بادهی بی غش را با سادهی بی غم زن ذکر از رخ رخشانش با موسی عمران گو حرف...
-
زندگی یعنی چه؟
یکشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1391 11:40
شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین با خودم می گفتم: زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست زندگی فاصله...
-
نه به
یکشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1391 03:39
مرد را به عقلش نه به ثروتش زن را به وفایش نه به جمالش دوست را به محبتش نه به کلامش عاشق را به صبرش نه به ادعایش مال را به برکتش نه به مقدارش خانه را به آرامشش نه به اندازه اش اتومبیل را به کاراییش نه به مدلش غذا را به کیفیتش نه به کمیتش درس را به استادش نه به سختیش دانشمند را به علمش نه به مدرکش مدیر را به عمل کردش نه...
-
این بغض عتیق
دوشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1391 22:55
شولای درد برقامت دلتنگی زیباست گاهی که انفجار غمی تلخ است این بغض عتیق نشسته درگلو ** ای عشق ، دراین تنهایی- دیریست همنشین سکوتم من بازآ... محسن خورشیدی از فومن
-
آنجا که نگار ما
شنبه 9 اردیبهشتماه سال 1391 23:15
حالی ست مرا که باده نوشی باید وز مردم دهر پرده پوشی باید آنجا که نگار ما به بازار آید اندوه خری و جان فروشی باید منصوراوجی
-
وادی جهل
پنجشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1391 11:00
دنیا که بود هستی او عین عدم چون خانه عنکبوت باشدهمه دم گر اهل سعادتی سرحرص ببر تا چند نهی به وادی جهل قدم میرحسین میبدی متوفی ۸۷۰
-
ای دیده مریز
چهارشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1391 23:55
ای دل ، هوست به گفت وگو ننشیند وین لابه گری ، در دل او ننشیند ای دیده ، مریز آب ، کاین آتش عشق هرگز به چنین آب ، فرو ننشیند نجیب گنجه ای قرن هفتم
-
کافرعشق
چهارشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1391 22:57
ما کافر عشقیم،مسلمان دگر است ما مور ضعیفیم ، سلیمان دگر است از ما رخ زرد و جامه پاره طلب بازارچه قصب فروشان دگر است نزاری قهستانی متوفی721
-
چنداندرچند
چهارشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1391 22:39
دربندم ازآن دو زلف بنداندر بند نالانم از آن عقیق قند اندر قند ای وعده فردا تو پیچ اندر پیچ آخرغم هجران تو چند اندرچند منوچهری دامغانی متوفی ۴۳۲
-
وضعیت و دورنمای زبان فارسی و ایرانشناسی در تاجیکستان» در گفتگوی
چهارشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1391 21:00
22 فروردین 1391 ایراس: تأکید بر اینکه ایران و تاجیکستان هر دو اعضاء یک پیکرند بیراه نیست، چرا که مروری کوتاه به تاریخ، فرهنگ، آداب و سنن مشترک بین مردمان دو کشور چیزی جز این به دست نمیدهد. بهرغم این اشتراکات، متأسفانه به تبع تصمیمات سیاسی یکی از مهمترین وجود مشترک میان این مردمان یعنی زبان فارسی در تاجیکستان مهجور...
-
گریه بی شیون
چهارشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1391 20:10
شمع این مسئله رابرهمه کس روشن کرد که توان تا به سحر گریه بی شیون کرد بر سر تربت زهرا علی از خون جگر ناله ها در دل شب بی خبر از دشمن کرد غم آن پهلوی بشکسته و بازوی سیاه رخ نیلی همه در قلب علی مسکن کرد تنگ شد سینه بی کینه آن جان جهان کآرزوی سفر جان ز دیار تن کرد گفت ای کاش که جان از بدن آید بیرون هجر تو گلشن دنیا به علی...
-
ازکجا آمده ای ؟
سهشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1391 01:24
تو از کجا آمده ای ؟ - از دل یک سنگ کور ، از دهان یک غنچه نا شکفته ی گل سوری اکنون کجائی ؟ - پیش روی یک آینه که هم رهسپاران مرگ وهم نو رسیدگان سرای زندگی را می نمایاند به کجا میروی ؟ - به اوجی که پرنده ای آن بالا نتواند پرکشد وبه ژرفائی که ماهی دریا آنجا نیارد زیست کی هارا ، کویچی ازشعرای معاصر ژاپن
-
غلام همت آنم
سهشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1391 00:46
غلام همت آنم که همچو باد سحر ز بار معصیت خود چو بید میلرزد بگوی زاهد مغرور را که مدت عمر برسم اهل ریا طاعتی همی ورزد که بیش رنجه مدار مرنج بهر جنان که دیده ئی پس مردن زخاک سربرزد بخاکپای قناعت که نزد ابن یمین جهان به رنجش آزاده ای نمیارزد ابن یمین فریومدی
-
گشاده این در
شنبه 2 اردیبهشتماه سال 1391 23:45
تا در ره عشق پای ازسر نشود ایمان با کفر ما برابر نشود تا آینه از آه منور نشود برروی کسی گشاده این درنشود میر رضی الدین آرتیمانی
-
ما نه آنیم
دوشنبه 28 فروردینماه سال 1391 02:04
ما نه آنیم ، که ما را به زبان بایدجست ، یا زهربی سروپا ، نام و نشان بایدجست اهل دل را به دل و ، اهل نظر را به نظر ، دوستداران زبان را به زبان باید جست مهر هر چند که در ذره نگردد پنهان ، همه ذرات جهان را به گمان باید جست بی نشان!گرچه به مقصودرسیدن سخت است خبر کعبه ، ز هر سنگ ، نشان باید جست هرگلی را چمنی ، هرصدفی را...
-
در زنبیل روستائی ام
جمعه 25 فروردینماه سال 1391 05:13
صاف وساده ام ساده وصمیمی اما ناچیزم نشمار در زنبیل روستائی ام بهار باغ آفرینی پنهان است ودر آواز کوهستانی ام زلالی همه چشمه ساران من از صبحی گلوتر می کنم که اجداد تو حسرت یک جرعه نوشیدنش را به خاک برده اند. کریم رجب زاده
-
پیروان ما
جمعه 25 فروردینماه سال 1391 04:15
پیروان ما چون بخشم آیند ستم نکنند ، آنها برای همسایگان خویش بر کت وبرای د و ستان خود سلامت وآسایشند حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام نهج البلاغه
-
درسماعی رها
جمعه 25 فروردینماه سال 1391 03:24
بر مدار تو می چرخیدم هر بار درسماعی رها ستاره ای تنها دراین کهکشان راه شیری می چرخیدم برمدار تو هربار قرار من خانه ی توبود این ستاره جا مانده وامانده بیرون این سحابی تنها درآسمان تنهایی خودش درتنهایی آسمان خودش. هربار می چرخیدم برمدار تو آهنگ تو داشتم وترانه ی نام توبرلبم بود. هربار برمدار تو می چرخیدم که ستاره وماه...
-
بخشای بدان بنده
چهارشنبه 23 فروردینماه سال 1391 00:03
ای لطف تو دستگیر هر رسوایی وی عفو تو پرده پوش هر خودرایی بخشای بدان بنده،که اندرهمه عمر چز درگه تو دگر ندارد جایی فخرالدین ابراهیم بن بوذرجمهر مشهور به عراقی
-
همه خواب همه آب ، همه درد همه تاب
دوشنبه 21 فروردینماه سال 1391 00:17
بختی دارم چو چشم خسرو همه خواب چشمی دارم چو لعل شیرین همه آب جسمی دارم چو جان مجنون همه درد جانی دارم چو زلف لیلی همه تاب افضل الدین بدیل بن علی خاقانی شروانی