گر دوست نئی یار دل آزار مباش
گه یار من و گه همدم اغیار مباش
بر چهره خود این همه پیرایه مبند
وین گونه که هستی دگرای یارمباش
محمدفکور صفا
متخلص به
فکور
من خاف الناس لسانه فهو من أهل النار .
هرکه از زبانش بترسند ازاهل جهنم است.
حضرت
محمد
صلی الله علیه وآله وسلم
نهج الفصاحه
امشب تورا به خوبی نسبت به ماه کردم
تو خوب تر ز ماهی من اشتباه کردم
دوشینه پیش رویت آیینه را نهادم
روز سفید خود را آخر سیاه کردم
هر صبح یاد رویت تا شامگه نمودم
هر شام فکر مویت تا صبحگاه کردم
تو آنچه دوش کردی از نوک غمزه کردی
من هر چه کردم امشب از تیر آه کردم
بخشی از غزل
فروغی بسطامی
عهد جوانی گذشت درغم بود و نبود
نوبت پیری رسید صد غم دیگر فزود
کارکنان سپهر بر سر دعوی شدند
آنچه بدادند دیر باز گرفتند زود
حاصل ما ازجهان نیست بجز درد وغم
هیچ ندانم چراست این همه رشک حسود
نیست عجب گر شدیم شهره به زرق و ریا
پرده تزویر ما سد سکندر نبود
نام جنون را به خود داد بهائی قرار
نیست بجز راه عشق زیر سپهر کبود
حضرت بهاء الدین محمد عاملی
مشهور به
شیخ بهائی
آن یارکه مشک بر قمر می ساید
از لعل لبش در و گهر می زاید
هرچندکه خائیده سخن می گوید
شیرین دهنش ولی شکرمی خاید
سلمان ساوجی